|
کلاغ سفید |
|
خاطرات یک کلاغ |
از سفر بیزارم...
و از این فاصله ها.... و از تکرار روزهایی که آرام آرام تکه تکه های عمرم را می بلعند!! انگار آرزوهایم را جایی گم کرده ام! جایی خیلی دور...جایی همین نزدیکی...جایی میان چند علامت سوال؟؟؟ توان گشتن در من نیست...
می خواهم از نو بسازمشان!
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 23:15 توسط آرزو |