|
کلاغ سفید |
|
خاطرات یک کلاغ |
پس هنوز هم مرا به یاد داری ؟
گمان می کردم مرا در ازدحام نبودن ها گم کردی... گمان می کردم نامم را در عبور ثانیه ها از یاد بردی... گمان می کردم هنوز هم با لهجه ی چشمانم غریبه ای... شاید تمام پندار هایم خواب بود...خوابی به وسعت همه ی آرزو هایم! افسوس که خواب هایم را تعبیری نیست...
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 13:52 توسط آرزو |